تبليغاتX
گیرم بازم بیایی
 

آنکه دائم هوس سوختن ما میکرد    

                                 کاش می آمد و از دور تماشا میکرد

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 19:56 توسط مانی |


 

  من آن مرغ اسیرم  ناگزیرم  ناگزیرم                 

                               برای تو بخوانم تا بمیرم تا بمیرم!!!

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 19:24 توسط مانی |


 

           ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت!

        دلم به وسعت تمام لحظه هایم تنگ است

 

          

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 20:5 توسط مانی |


این جا دنیای وبلاگ نویسان مُرده است . دنیای وبلاگ نویسان پر بغض و آشفته . وبلاگ نویس هایی که کندی باز کردنِ صفحه ها به هجوم کلمات توی ذهن هایشان ، ترمز ناگهانی و تند می زند .انگار تمام خلاقیت و انرژی نوشتن ، پشت لحظه های کش دارِ " آیا " وصل شدن به شهر مجازی مثل ماهی ته تُنگ تَنگ آرام آرام می میرد . 

این جا قبرستان وبلاگ های تاریخ گذشته است . بچه هایی که پر حرارت پیدا شدند و توی سردخانه های این رخوت نا امید گم شدند . وبلاگ نویس های شاعر ، بی الهام شده اند ، وبلاگ نویس های روزنامه چی ، یا بی روزنامه اند یا فراری یا زندانی یا بی حوصله تر از این حرف ها که حوصلۀ حرف داشته باشند . روزمره نویس ها ، توی روزهایشان چیزی برای نوشتن پیدا نمی کنند و سینمایی ها تنها خبر ممنوع التصویر و ممنوع الپخش ها را دکمه می زنند . خیلی از رفقا بسته اند و رفته اند . بعضی ها را هم بسته اند و بُرده اند . آن ها که می خواهند بنویسند فیلتر شده اند یا بوی خون کلماتشان را غرق کرده .

تا کی دوباره پا بگیرد این ساقه جوان در آتش سوخته..

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 19:52 توسط مانی |


 

به نام آفریدگار غرور

ابدیت زندگی

حتی قلمم طاقت نوشتن از این دنیا را ندارد

با دستانی آلوده به وحشت و لرزه آغاز به نوشتن اولین چیزی که شاید عاشق آن

شده ام می کنم . . . . . . . .

می خواهم بنویسم که دروغ نیست و چشمان باز کاملا بسته ام رویای یک مرگ

بی فرجام را در این دنیا

تدوین کرده اند و خاطره ی آن شب و روز مانند شبحی گلویم را می فشرد و

مغزم را می خراشد .

شاید سیاهی و نفرت را دوست داشتم ولی دلیل کتمان اینکه عاشق یک مرگ بی

فرجام یا یک خودکشی بوده ام را نمی دانم .

حالا با به کاغذ آوردن تمام دغدغه ها و اغده های کودکیم و خاطره ی ساخته

شده توسط چشمانم احساس

خرسندی درون دارم و فکر می کنم رها شده ام ولی می ترسم از اینکه می

توانستم در این دنیا خدا را لمس

کنم و . . . . . .

آخرین معما نیز خود را فاش می سازد و ابدیت بالاخره ناگفته نمی ماند :

انگشتانم حقیقتی را که چشمانم رویای آنرا دیده بودند از آن خود می سازند . .

. . چه نورانی و زیبا

آری ابدیت برای کسی که همیشه متنفر است زیباست و حالا می توان در این

حقیقت چشمها را بست .

گرچه نمی توانم بگویم که بهشت را دوست ندارم ولی می دانم جایگاه من آتش

است آتشی که سرآغاز

زندگی من بوده و ابلیسی از آن که عاشقانه زندگی مرا سپری می ساخت .

هرگز مردمانی را ندیدم که از وجود ، اهورایی باشند و چشمانی که ذره ای از

اعتماد در آنها نهفته باشد ولی هرگز به اهریمنیان نیز نگرویدم چون هیچ گاه

دروغ را دوست نداشتم ولی دروغگوی بزرگی بودم .

به وسیله انگشتانم به تمامی چیزهایی که دوستشان داشتم و نداشتم بدرود می

گویم و جسمم را به زمینی آلوده از پلیدی مردمان می سپارم و خود به سوی

پالوده ترین آتش ها اوج می گیرم .

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 12:19 توسط مانی |


تموم خاطراتت اشکهای چشمای من
                                                               دیگه باید خواب ببینم دستات تو دستای من
 اما بدون با عکس تو این روزا رو سر میکنم 
                                                                       خیلی بدی کردی به من محال من ولت کنم    
 کدوم گلایه رو بگم یه عمر از تو دلخورم
                                                             تو فکر هیچیم نباش من غصه ها تو می خورم
 مرگم خدا بده منو بعد از یه عمر دلخوریم
                                                                  تو هم برو مثل همه تنهام بزار با دلخوشیم
 اما هنوز من چشم به در
                                                                            نیستی بی تو من در به در
 نیستی ببینی که بی تو تنهام
                                                                              خودم دیدمت تو اوج سرمام
 فکر نمیکردم روز جدایی 
                                                                                 به دیدن من تنها نیایی
 تموم عشقمو بهش فروختم 
                                                                               وقتی دیدمش بد جوری سوختم 
نفرت ازت داشتم نگام میکردی  
 کاشکی میدونستی حیا نکردی 


+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 17:22 توسط مانی |


فردا من میشم 22 سال تموم ( پیش پیش تولدم مبارک )


سلام خدمت تمام دوستان



تولد


                    تولد
 

 
                                      تولدم مبارک



دست دست سوت بشکن هووووووووووووووووووووووووووووووووووو


+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 11:54 توسط مانی |


سلام خدمت شما دوستان عزیز

دو تا خبر خوب دارم نمیدونم اول دومی رو بگم یا دوم اولی رو به هر حال گفتنی ها رو باید گفت.



1- خدمت (مقدس ) سربازیم { ای بگم لعنت بر کسی که گفت خدمت اجباریه } بالاخره تموم شد به قول گفتنی شرشو کندم.

2-یه 4&5 روز دیگه تولدمه به قول یکی از بچه ها ( هو هو دست دست سوت بشکن ) .


از دوستانی که می خوان تو Good Bye Party ما شرکت کنن دعوت به عمل میاد یا همون
 ( جشن ترخیصی ) خودمون عزیزان میلشونو بزارن تو قسمت نظرات تا آدرس و براشون بفرستم.



تا بعد یا حق

قربان شما : غربت غم

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 14:50 توسط مانی |


شب ها هر کسي شاکليد و چراغ دستي دزدانش را بر مي داشت و مي رفت به دزدي خانه ي همسايه اش.  در سپيده ي سحر باز مي گشت، به اين انتظار که خانه ي خودش هم غارت شده باشد. و چنين بود که رابطه ي همه با هم خوب بود و کسي هم از قاعده نافرماني نمي کرد. اين از آن مي دزديد و آن از ديگري و همين طور تا آخر و آخري هم از اولي. خريد و فروش در آن سرزمين کلاهبرداري بود، هم فروشنده و هم خريدار سر هم کلاه مي گذاشتند. دولت، سازمان جنايتکاراني بود که مردم را غارت مي کرد و مردم هم فکري نداشتند جز کلاه گذاشتن سر دولت. چنين بود که زندگي بي هيچ کم و کاستي جريان داشت و غني و فقيري وجود نداشت.

ناگهان ـ کسي نمي داند چگونه ـ در آن سرزمين آدم درستي پيدا شد. شب ها به جاي برداشتن کيسه و چراغ دستي و بيرون زدن از خانه، در خانه مي ماند تا سيگار بکشد و رمان بخواند .دزد ها مي آمدند و مي ديدند چراغ روشن است و راهشان را مي گرفتند و مي رفتند
.

زماني گذشت. بايد براي او روشن مي شد که مختار است زندگي اش را بکند و چيزي ندزدد، اما اين دليل نمي شود  چوب لاي چرخ ديگران بگذارد. به ازاي هر شبي که او در خانه مي ماند، خانواده اي در صبح فردا ناني بر سفره نداشت
.

مرد خوب در برابر اين دليل، پاسخي نداشت. شب ها از خانه بيرون مي زد و سحر به خانه بر مي گشت، اما به دزدي نمي رفت. آدم درستي بود و کاريش نمي شد کرد. مي رفت و روي پُل مي ايستاد و بر گذر آب در زير آن مي نگريست. باز مي گشت  و مي ديد که خانه اش غارت شده است
.

يک هفته نگذشت که مرد خوب در خانه ي خالي اش نشسته بود، بي غذا و پشيزي پول. اما اين را بگوئيم که گناه از خودش بود. رفتار او قواعد جامعه را به هم ريخته بود. مي گذاشت که از او بدزدند و خود چيزي نمي دزديد. در اين صورت هميشه کسي بود که سپيده ي سحر به خانه مي آمد و خانه اش را دست نخورده مي يافت.  خانه اي که مرد خوب بايد غارتش مي کرد. چنين شد که آناني که غارت نشده بودند، پس از زماني ثروت اندوختند و ديگر حال و حوصله ي به دزدي رفتن را نداشتند و از سوي ديگر آناني که براي دزدي به خانه ي مرد خوب مي آمدند، چيزي نمي يافتند و فقير تر مي شدند. در اين زمان ثروتمند ها نيز عادت کردند که شبانه به روي پل بروند و گذر آب را در زير آن تماشا کنند. و اين کار جامعه را بي بند و بست تر کرد، زيرا خيلي ها غني و خيلي ها فقير شدند
.

حالا براي غني ها روشن شده بود که اگر شب ها به روي پل بروند، فقير خواهند شد. فکري به سرشان زد: بگذار به فقير ها پول بدهيم تا براي ما به دزدي بروند. قرار داد ها تنظيم شد، دستمزد و درصد تعيين شد. و البته دزد ـ که هميشه دزد خواهد ماند ـ  مي کوشد تا کلاهبرداري کند. اما مثل پيش غني ها غني تر و فقير ها فقير تر شدند
.

بعضي از غني ها آنقدر غني شدند که ديگر نياز نداشتند دزدي کنند يا بگذارند کسي برايشان بدزدد تا ثروتمند باقي بمانند. اما همين که دست از دزدي بر مي داشتند، فقير مي شدند، زيرا فقيران از آنان مي دزديدند. بعد شروع کردند به پول دادن به فقير تر ها تا از ثروتشان در برابر فقير ها نگهباني کنند. پليس به وجود آمد و زندان را ساختند
.

و چنين بود که چند سالي پس از ظهور مرد خوب، ديگر حرفي از دزديدن و دزديده شدن در ميان نبود، بلکه تنها از فقير و غني سخن گفته مي شد. در حاليکه همه شان هنوز دزد بودند
.

مرد خوب، نمونه ي منحصر به فرد بود و خيلي زود از گرسنگي در گذشت
.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 11:48 توسط مانی |



سلام خدمت دوستان


در پست قبل به مضررات خود ارضایی اشاره شد امروز که تو اینترنت داشتم میگشتم چشمم به مطلبی در

مورد ترک خود ارضایی خورد گفتم تو وبلاگم بزارم شاید به درد بعضی دوستان خورد.

قربان شما : غربت غم


این مطلب تنها 3 روز الی 1 هفته داخل وبلاگ وجود دارد .





دوست عزيز در مورد موضوع مشاوره در ذيل دستورالعملهاى مورد نظر ارائه مى‏گردد اما آنچه باعث نجات و رسيدن به سعادت است همانا عزم راسخ و جديت و پشتكار دقيق و كامل شما است كه ميتواند كارساز واقع شده و شما را به مقصود برساند و الا به صرف بيان دستورالعمل و ارائه خدمات مشاوره‏اى مشكلى حل نشده و نخواهد شد. البته بى‏ترديد قبل از تمام اسباب طبيعى حضرت حق ياور شما خواهد بود و با استعانت از خداوند منان و عزم راسخ به استقبال از دستورالعمل‏ها مى‏رويم:

1- سعى كنيد هميشه پيش از خواب مثانه خود را تخليه كنيد و شب‏هاى به خصوص غذايى سبك ميل كنيد.
2- هرگز شكم خود را بيش از حد معمول پر نكنيد بلكه تا چند لقمه ديگر كه جاى داريد دست بكشيد.
3- از پوشيدن لباس‏هاى تنگ و چسبان (به خصوص لباس زير اين‏چنينى) اجتناب ورزيد.
4- هرگز فكر گناه را به ذهن خود راه ندهيد و از تصور و تخيل امور جنسى و شهوانى سخت پرهيز كنيد.
5- از خواندن، شنيدن، نگاه كردن به امور و تصاوير شهوت‏آفرين دورى كنيد.
6- از خوردن مواد غذايى محرك مانند: خرما، پياز، فلفل، تخم‏مرغ و غذاهاى چرب اجتناب و يا به حداقل اكتفا نماييد.
7- از نگاه كردن و دست‏ورزى به اندام جنسى خود پرهيز كنيد.
8- هرگز به رو نخوابيد.
9- هيچ‏گاه تنها در يك مكان نباشيد تا فرصت و زمينه گناه از بين برود.
10- براى تخليه انرژى زايد بدن به طور منظم و زياد ورزش كنيد.
11- هيچ‏گاه بيكار نباشيد و هميشه براى مشغول ساختن خود به فعاليتى مطلوب و مثبت برنامه داشته باشيد.
12- روزه مستحبى بگيريد و اگر قادر نيستيد، روزه تربيتى بگيريد يعنى به كمترين مقدار غذا و كم‏حجم‏ترين نوع غذاها اكتفا كنيد و وعده غذايى خود را كم كنيد.
13- هرگز به نامحرم نگاه نكنيد، حتى اگر به ارتباط كلامى با آنها مجبور باشيد.
14- با جنس مخالف رفتار متكبرانه داشته باشيد، هرگز با روى باز و نرمى با آنها برخورد نكنيد.
15- هرگاه افكار جنسى به ذهن شما وارد شد خود را تنبيه كنيد. مثلاً با بستن يك كش به مچ دست خود و كشيدن و رها كردن آن به خود هشدار دهيد.
16- به بدى گناه و عواقب آن بيانديشيد و تا زمانى كه به گناه آلوده نشده‏ايد بيشتر در فكر زيان‏هاى خطرات، آبروريزى و عقاب آن باشيد.
17- هرگز از رحمت خدا مأيوس نباشيد.
18- به محض لغزش فوراً توبه كنيدو سعى كنيد كه ديگر تكرار نشود.
19- قرآن زياد بخوانيد و در معانى آيات آن تفكر كنيد.
20- در مجالس مذهبى، دعا و توسل و موعظه زياد شركت كنيد.
21- از كتبى كه جنبه موعظه و بيدارگرى قلبى دارد بهره بگيريد و مقيد باشيد در روز چند ساعت به مطالعه اين‏گونه كتب بپردازيد. براى مثال مجموعه كتاب‏هاى شهيد دستغيب توصيه مى‏شود به خصوص كتاب گناهان كبيره، قلب قرآن، ايمان، قلب سليم و معاد و.

22- اوقات فراغت خود را با مطالعه، ورزش، زيارت، عبادت و عيادت از نزديكان و. پر كنيد.
23 - به معاد و قيامت فكر كنيد.
24- ذكر لاحول ولا قوة الا باللَّه را زياد برزبان جارى سازيد.
25- عبادت‏هاى خود مانند نماز و روزه و. را صحيح و دقيق و در اول وقت انجام دهيد و در انجام هر چه كامل‏تر و بهتر نماز خود بكوشيد و در اين مورد از كتاب آداب‏الصلوة امام خمينى بهره بگيريد.
26- از محيطهاى آلوده، سخت دورى كنيد و بيشتر وقت خود را در كتابخانه بگذرانيد و بى‏علت در خيابان‏هاى آلوده نباشيد.
مجدداً تكرار ميكنيم كه سعى در پايبندى به دستورالعملها است كه مفيد خواهد بود، لذا تلاش كنيد كه كاملاً دقيق و صحيح به آنها عمل كنيد. اما بايد خاطرنشان سازيم كه عوارض استمناء خيلى زياد است و آنچه شما در لابلاى نامه خود اشاره كرده و برشمرده‏ايد از عوارض زشت و منفى اين عمل پليد است، مثلاً عدم تمركز حواس، پرخاشگرى، عصبانيت زود و سريع، تار شدن چشمان، كاهش دقت، لرزش دست‏ها و. جملگى از عواقب زشت اين عمل است كه در صورت استمرار حتى افكار و روحيات شما را نيز تهديد مى‏كند ولى با پاك ساختن رفتار خود از آن عمل زشت اين عوارض منفى نيز از بين رفته و فردى پاك و وارسته خواهيد شد و از زندگى خود لذت مى‏بريد، بنابراين به منظور فرار از پيامدهاى منفى اين عمل زشت لازم است هر چه سريع‏تر و كامل‏تر به دستورالعمل‏هاى فوق‏الذكر عمل كنيد و ديگر هرگز به سراغ آن عمل نرويد. توجه داشته باشيد كه اگر دستورالعمل‏هاى فيزيولوژيكى فوق مانند شماره‏هاى 1 تا 10 را عمل كنيد، ديگر دچار نعوظ صبحگاهى نيز نخواهيد شد.
اميدواريم با عمل به برنامه ارائه شده، ديگر نيازمند ارتباط با جنس مخالف هم نباشيد، همان‏گونه كه پاكى چنين اقتضاء مى‏كند و از جمله دستورهاى اكيد ما همين است چه با ارتباط با جنس مخالف نيروى شهوانى تحريك مى‏شود و چون زمينه ارضاى صحيح نمى‏يابيد به خودارضايى منتهى مى‏گردد بنابراين لازم است كه هرگز به سراغ ارتباط با جنس مخالف نرويد و به هيچ شكلى با آنها ارتباط برقرار نكنيد و همان‏گونه كه گذشت كاملاً متكبرانه رفتار كنيد.
در پايان موفقيت شما دوست عزيز را در تمام مراحل زندگى از خداوند سبحان مسألت نموده و اميدواريم ما را از دعاى خير خود فراموش نفرماييد.






منبع: www.parscloob.com

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 18:52 توسط مانی |